بایگانی روزانه: ژوئن 14, 2008

از بویینگ 747 تا آنتونوف 140

این دو تمبر به فاصله سی سال از یکدیگر چاپ شده اند

تمبر اول به مناسبت اولین پرواز مستقیم هما به نیویورک با بویینگ 747

تمبر دوم به مناسبت مونتاژ آنتونوف 140 در سی سال بعد

ما در این سی سال عقب گرد داشته ایم یا به جلو رفتیم؟

این چند تمبر را هم اگر خواستید ببینید

Advertisements

اعتراضات اخیر و رگ غیرت

این پست آقای کمانگیر من رو واداشت تا این قصه رو تعریف کنم

اما قبلش بگم که در مملکتی گه همه از فساد سرانش باخبر هستند .وبعد از رو شدن فساد به دلیل باند بازی از طرف باند خودشون خمایت میشوند و با سپردن وثیقه حتی چند روز هم در بازداشتگاه نمیمونند قانون محلی از اعراب نداره.

بازرگانی از بازار میگذشت.برده فروشی را دید که برده ای قوی هیکل را میفروشد .ومیگوید این برده اگر رگ غیرتش بگیرد چهل تن را حریف است.

برده را به قیمت گزافی خرید و به همراه کاروانی راه شهر خویش در پیش گرفت .

راهزنان در سر گردنه ای به کاروان حمله کردند.بازرگان شادمان از داشتن غلام به او گفت که اکنون نوبت هنر نمایی توست.

دزدان از کاروان سرقت میکردند و هرچه بازرگان به غلام میگفت که چرا کاری نمی کنی غلام میگفت اکنون وقتش نرسیده.

خلاصه دزدان تمام دارایی کاروان را بردند .

بازرگان که از دست غلام بی خاصیت ناراحت بود رو به رییس راهزنان کرد و گفت به تو حواله هزار دینار میدهم به شرطی که این غلام را ادب کنی .

رییس دزدان حواله را گرفت وبه راهزنان گفت حساب این غلام را برسید.راهزنان یکی پس از دیگری بر پشت غلام سوار میشدند تا نوبت به آخری رسید.

آخرین نفر همانطور که بر پشت غلام عقب و جلو میرفت به او گفت جای مادرت خالی .

ناگهان غلام فریادی کشید و او را با ضربه ای بر زمین کوفت و مرد.

دیگر دزدان به سمت غلام حمله کردند .اما غلام همه را بر زمین زد و تمامشان را کشت.

و بازرگان به راز حرف فروشنده پی برد.

بله آقای ملاحسنی عزیز تمام مشکلات اقتصادی و سیاسی حکم آن 39 نفر قبلی رو دارن .این چهلمی خیلی زور داره که دختر یا خواهرت رو بفرستی دانشگاه به امید تحصیل دانش و آبرودار شدن در اجتماع.

به جاش دست کم یک دختر گوشه نشین روانی تحویل بگیری.