بایگانی دسته‌ها: نوشته ها و دیده ها

تن گوبلز در گور لرزید

امروز خبری در سطح جامعه به نقل از منابع خبری کشور ترکیه مبنی بر  توقیف 18.5 میلیارد پول ایران در آن کشور پخش شد.
بله درست است،خبر بسیار تکان دهنده است،قدرت فکر کردن را سلب میکند
اما حالا که از داغی خبر گذشته بیایید  نگاهی به  دقیق تر به خبر بیاندازیم.
در خبر آمده که مقدار 7.5 میلیارد دلار به صورت نقد و در ساکهای دستی ! و بیست تن شمش طلا به ارزش  10.5 میلیارد دلار از مرزهای کشور ترکیه به صورت قانونی  به کشورشان وارد شده.
فارق از هرگونه بحث سیاسی و جهت گیری شخصی فقط به نقد این موضوع میپردازیم.
بیست تن شمش طلا یعنی بیست هزار کیلو شمش طلا.
طلا 24 عیار (خلوص تقریبن 100 درصد)در بازار جهانی امروز اونسی 940 دلار معامله شد.
هر اونس 31.2 گرم میباشد که با  گرد کردن ارقام  رقم 30 دلار بر هر گرم  به دست می آید.
30 دلار ضربدر 1000 میشود 30000دلار قیمت هر کیلو طلا000
30.000دلار(قیمت هر کیلو طلا )ضربدر 20.000(بیست تن طلا)میشود 600.000.000
ششصد میلیون دلار
در رابطه با  جاشدن هفت و نیم میلیاررد دلار در چند ساک دستی ،همین بس که
7.500.000.000دلار پول میشود75.000.000 برگ اسکناس صد لاری
به عبارتی 750.000 (هفتصد و پنجاه هزار )دسته صدتایی  اسکناس صد دلاری

چند ساک دستی برای این مقدار اسکناس نیاز است و….

من  خودم نظر شخصی نمیدهم و کاری هم به طرز فکر شما ندارم،فقط فکر کنید چه کسی و با چه هدفی این شایعات را پخش میکند .

Advertisements

مردان تاریخ ساز ،هرگز از خاطر نمی روید…

زندانیشان  کنید  که آزدیشان را تقاضا کنند  ، شهیدشان نکنید که به بزرگداشتشان  بپردازند.این تکنیک دیکتاتورهای  باهوش است ،نه احمقهایی که از حوزه بیرون آمده اند و  آخرین پلیتیکی که در ذهن دارند گرفتن اعتراف تلویزیونی است. حالا ما شهدایی داریم که یادشان را گرامی میداریم ،هرگاه شاد شاد بودیم یاد آنها و جان از کف رفته شان لبخند را از لبان ما می رباید. جنایات نظام دیکتاتوری منحصر به فهرست  شکنجه ها ،قتل ها  و ناپدید شدگان نیست.دستگاه حاکم به انسان دروغ و خود پرستی می آموزد.همبستگی انسانها جنایت است.پیروزی دستگاه حاکم در این است:مردم بترسند حرف بزنند ،بترسند به یکدیگر نگاه بکنند ،هنگامی که چشمشان به چشم دیگری افتاد ،نگاهشان را بدزدند و پیش خود بگویند که:» نکند بخواهد مرا دستگیر کند.» نظام  اسلامی رسوا و بدنام است ،اما انسان به آن خو میگیرد.دستگاه حاکم آدم را کر و لال میکند،از گفتن و شنیدن باز میدارد،ونسبت به چیزهایی که دیدنش ممنوع است نابینا میکند. اولین مرگی که در تظاهرات  و جلوی دوربین ها اتفاق افتاد موجب رسوایی جهانی شد،اما خبر دهمین مرگ ناشی از شکنجه به زحمت انعکاس پیدا کرد ،میترسم خبر چهلمین مرگ ،دیگر «امری عادی «تلقی شود. دستگاه حاکم به مردم می آموزد که دهشت و هراس را نیز ،همچنان که به گرمای تابستان عادت می کنند بپذیرند.

دوست را چندان قوت مده که گر دشمنی کند ،تواند!

آقای هاشمی من نمی دونم  تو حوزه چی به شما یاد دادند ،ولی از قدیم رسم بود که در مکتب خانه ها گلستان سعدی را می آموختند.

حکایت آن کشتی گیر که از سیصد و شصت  بند فنی که می دانست  یکی را به  شاگرد خوش جمالش نیاموخت را شنیده ای؟

هرچند ازت خوشم نمیاد ولی  امیدوار  بودم که گلستان رو از قبل خونده بودی  ولا اقل یک بند رو برای روز مبادا نگه میداشتی.

انیشتن هم می گفت:نافرمانی مدنی و عدم همکاری به شیوه ی گاندی

اقای فروتن گلاس عزیز

مساله ای که روشنفکران این کشور با آن رو به رو هستند بسیار مهم است.سیاست بازان مرتجع در حالی که نفوذ خطری  از خارج را جلوی چشمان مردم نکاه داشته اند توانسته اند نسبت به هرگونه کوشش  و فعالیت روشنفکرانه   و آزاد اندیشانه ایجاد بدگمانی  کنند ،و چون  تا این زمان در کار خود موفق بوده اند  اکنون قدم پیش نهاده اند  که جلوی  آزادی آموزش را بگیرند و تمام کسانی که تسلیم نمی شوند  از شغل خود محروم کنند،یعنی انان را به گرسنگی بکشانند.

در برابر چنین بلایی اقلیت روشنفکران چه باد بکنند؟صادقانه بگویم تنها راهی که به نظر من می رسد راه انقلابی عدم همکاری  است به مفهومی که {گاندی}از آن ارئه کرده است. هر روشنفکری  که به هر یک از این کمیته ها فراخواننده میشود باید از شهادت دادن خودداری کند؛یعنی به طور خلاصه ،رفاه شخصی خود را  فدای رفاه فرهنگی کشورش بکند.

اگر تعدا کسانی که آماده ی برداشتن این گام مهم و خطیرند زیاباشد بدون شک با موفقیت رو به رو خواهد شد. وگرنه ،روشنفکران این کشور استحقاق چیزی بهتر از این بردگی که برایشان در نظر گرفته شده نخواهند داشت.

مبحث تبلیغات در کتاب» نبرد من «هیتلر

هیتلر چندسال از عمرش را در زندان گذراند تا کتاب نیرد من را نوشت ،مترجم کتاب هم  احتمالن چندین ماه از   وقت گرانبهایش را صرف ترجمه ی این کتاب کرد.من هم چندین روز را وقت خواندن آن کردم.ولی خواندن این نوشته دقایقی بیشتر از وقت شما را نمیگیرد.
این سطور چکیده ی خلاصه ی مهمترین بخش کتاب (تبلیغات)است ،از تمام دوستان خواهشمندم این چند سطر را  بخوانند احتمالن همانند من پرسشهای بسیاری در ذهنشان نقش خواهد بست که البته پاسخش در متن داده شده؟


آنچه  روشنفکران(یا کسانی که امروز بدبختانه بیشتر به این نام خوانده میشوند) بدان  نیاز دارند تبلیغات نیست ،آموزش  علمی است.
محتوای تبلیغات علم نیست .چنان که شئی  هم که در یک پوستر نشان داده میشودهنر نیست.هنر پوستر در توانائی طرح آن است که توجه مردم  را از راه شکل و رنگ جلب کند.پوستر باید تصویری از اهمیت نمایشگاه را به توده ها نشان بدهد نه اینکه جانشین هنری شود که به نمایش درآمده.
در آنچه ما امروز تبلیغات می نامیم نیز وضعی همانند وجود دارد.
نقش و عملکرد تبلیغاتی در آموزش علمی فرد نیست ،بلکه جلب توجه توده هاست به پاره ای حقایق ،فرایند ها ،ضرورت ها و غیره،که اهمیتشان برای نخستین بار در معرض دید آنان قرار داده شده.
تمامی هنر در آن است که اینکار آنچنان ماهرانه انجام گیرد که  همه متقاعد شوند حقایق واقعی است،فرایند لازم است،ضرورت درست است و غیره.اما از آنجا که تبلیغات فی نفسه ضرورت نیست و نمی تواند باشد(زیرا نقش ان مانند پوستر عبارت است از جلب توجه مردم و نه آموزش دادن کسانی که آموزشی  را دارند و یا در پی کسب آن هستند)اثر عمده آن باید معطوف  به عواطف و احساسات باشد و فقط درحد بسیار محدودی متوجه به اصطلاح خرد و اندیشه شود.
هرگونه تبلیغاتی باید عوام پسندانه بوده سطح فکری آن متناسب با پایین ترین پایه ی درک و شعور کسانی باشد که روی سخن با آنهاست.در نتیجه  آن توده ای که هدف، دسترسی پیدا کردن به آن است هرچه عظیم تر باشد،باید درونمایه ی تبلیغات را سبکتر گرفت.همچنین اگر هدف نفوذ و تاثیر گذاری در تمام مردم است(مانند تبلیغاتی که برای ایجاد و آغاز یک جنگ صورت می گسرد)به هیچ وجه نباید زیاد به فکر و اندیشه مردم تکیه کرد.
زیر بنای فکری تبلیغات هرچه ناچیزتر باشد و هرچه انحصاری تر عواطف و احساسات توده های مردم را مورد توجه قرار دهد،مثمرتر خواهد بود.
بهترین آزمون درست یا نادرست بودن یک مبارزه تبلیغاتی این است،نه آنکه چقدر در ایجاد رضایتمندی چند تن دانش پژوه یا زیبایی شناس جوان موفقیت داشته باشد.
هنر تبلیغات در درک تصورات عاطفی و احاساتی توده های عظیم است و با استفاده از روش درست روانشناسی ،پیدا کردنراهی به توجه و از آن طریق به قلب توده های وسیع مردم.این نکته که آدمهای زرنگ و باهوش ما به چنین نکته هایی پی نبرده اند فقط نشان می دهد آنها از نظر ذهنی تا چه اندازه کاهل و خودخواهند.

زمانی که ما دریابیم چه اندازه لازم است تبلیغات با توده های وسیع مردم متناسب شود قائده زیر به دست خواهد آمد:
اشتباه است که تبلیغات را نیز به عنوان مثال،مانند وآموزش علمی ،چند بعدی کرد.
قابلیت پذیرش توده های عظیم بسیار محدود،هوش آنها کم ،اما قدرت فراموشی شان فوق العاده بالاست.با توجه به این حقایق ،هرگونه تبلیغات موثری باید فقط  محدود به چند نکته باشد و باید این نکات را به صورت شعار تکرار کرد تا مردم آنچه را که میخواهید از شعارتان بفهمند تا آخرین نفر درک کنند.به مجرد آنکه این شعار را کنار بگذارید و بکوشید ابعاد بیشتری را در نظر بگیرید ،اثر آن از بین خواهد رفت.چرا که مردم مطالبی را که بدین سان ارائه می شود نه میتوانند هضم کنند نه میتوانند به خاطر بسپارند.و در نتیجه ،جاصل کار ضعیف می شود و سرانجام کاملن از بین خواهد رفت.

در پایان یادآوری کنم تمام کسانی که  کالایی (سیاسی ،فرهنگی یا  اجتماعی )به شما معرفی میکنند اینها را میدانند  شما هم بهتر است بدانید

تغییر خوشایند ادبیات

میجنگم ،میمیرم ،رایتو پس می گیرم؛

انتقام خونت را خواهیم گرفت؛

کشته ندادیم که سازش کنیم، صندوق دست‌خورده شمارش کنیم؛

می‌کشم، می‌کشم، آن که برادرم کشت؛

این شعار ها رو که  آدم می خونه یا می شنوه،اصلن فکرش رو نمی کنه

انگار نه انگار همین  مردم چند ماه پیش با شنیدن خبر  کشته شدن اشخاصی مانند  دکتر زهرا بنی یعقوب ،حداکثر جمله ای که به دهانشان می آمد این بود

«مرد و راحت شد»

دوقلوهای تاریخی» ا.ن. و حاجی میرزا آقاسی»

آوازه ی بلاهت حاج میرزا آقاسی چنان عالمگیر شده بود که اکثر جهانگردان و ماموران سیاسی دولتهای خارجی در یادداشتهای خود به آن پرداخته اند.

جهانگردی به نام استیوارت در مورد او گفته:»عجیب ترین خلقی که برای اداره امور ملی میشود تصور وجود او را کرد»

کنت دوسرسی مامور سیاسی فرانسه در ایران ،درباره ی حاج میرزا آقاسی مینویسد:»اکثر اوقات خیالات عجیب و غریبی در مخیله ی حاجی خطور میکند و این از بدبختی مملکتی است که زمام امور را به کف با کفایت !او محول نموده اند. منکر هوش او نمیتوان شد،با اینکه ادعای کاردانی میکند،از کوچکترین و ساده ترین امور اداری اطلاعی ندارد.

چون  اغلب بد و ناسزا میگوید صفای نیت او نیز مورد تردید است.وقتی من به دیدن او رفتم وی در اتاقی نشسته بود که از نظر کثافت انسان را مشمئز می نمود.نظرات و نقشه های این مرد عجیب و غریب به نظر می آمد خاصه که برنامه های خود را با خونسردی شرح می داد.روزی میگفت از دست تقاضاهای انگلیس جگرم خون شد،و چیزی نمانده که قشون به کلکته بفرستم و ملکه ویکتوریا را دستگیر کنم

با اینهمه ،حاج میرزا آقاسی صفات دیگری  داشته که شگفتی سرشت او را تکمیل می کرده است.چنان که در تند خویی و دشنام گویی و استهزا مردم زمان چنان بی محابا بوده که سپهر در ناسخ التواریخ مینویسد :»مردم ایران فراموش نکرده اند .آنگاه که به مجلس حاج میرزا آقاسی می رفتند،چنان بود که بر بیشه هلاهل عبور میکردند.»

در مورد دخالتهای نابجای او تمثیل فراوان است که در اینجا برای جلو گیری از تایپ کردن بیهوده کوتاه ترینشان را می آورم

حاج میرز از مسایل نظامی ابدن اطلاعی نداشت ،و تنها به دلیل کینه ای که از میرزا آقاخان وزیر لشکر داشت در جنگ هرات باعث شکست قشون ایران از افغانها شد.

در جنگ هرات وزیر لشکر امر به محاصره شهر هرات داد چون به نظر او باید شهر از همه طرف تحت محاصره قرار گیرد  تا دشمن نتواند از خارج کمک بگیرد و ناچار به تنگنا  بیفتد و سر تسلیم فرود آورد،صاحب منصبان قشون نیز نظر وزیر جنگ را تایید میکردند.

اما میرزا که ادعای کاردانیش میشد به نزد محمد شاه رفته و چنین عرض کرد  :»چندین بندگی درخدمت دارم: حق نوکری و چاکری ،حق باطن،حق ظاهر و حق دولتخواهی (شاهدوستی) » چنین شد  که محمدشاه امر به فرماندهی او داد.

میرزا بیرون آمده و گفت :»چندان سررشته از قشون گردانیدن ندارم،اما از  شما مردمان بهتر میفهمم،چون  اطراف شهر را نیک حصار نهیم،کار بر خصم سخت شود و در حراست خویش نیک بکوشد و حصار نیکو کند و کار ما به درازا کشد.اما چون یک سوی شهر گشوده و راه فرار گشاده است. چون لختی سختی ببینند،شهر را بگذارد و راه فرار بردارد»

در اثر تدبیر نابجای میرزا آقاسی در کارهای نظام و همچنین عدم بصیرت او در امور و فنون لشکر کشی ،بین سرداران سپاه اختلاف افتاد و نظم و انظباط اردو که اساس فتح و پیروزی در زمان جنگ است،از بین رفت و کار به جایی کشید که جاسوسان دشمن گاهی به طور ناشناس و گاهی به طور علنی  میان اردوی محمدشاه به عملیات تخریبی بپردازند.چنانکه ویلیام کی مولف  تاریخ افغانستان مینویسد :»پاینجر که از افسران توپخانه قشون انگلیس  بود مامور تشویق  یار محمدخان به مقاومت دربرابر قشون ایران درهرات ،همیشه اوقات  از سمت باز شهر با لباس مبدل به اردوی محمدشاه رفت و آمد میکرد و با کنل استیوارت وابسته ی نظامی سفارت انگلیس در ایران ملاقات و مشورت میکرد.»