…این صدر اعظم(میرزا علی اصغر خان امین السلطان) و شخص اول مملکت،نوه ی “زال”یک گبر بوده است؛و از طرف مادری هم یهودی.پدرش در اوایل سلطنت پدرم ،آبدار و خیلی بی عضه بوده است.کم کم در آبدارخانه ترقی کرده به مرور ایام امین السلطان می شود.
تعجب نکنید از اینکه پسر زال در دربار سلطنت ایران ،امین السلطان بشود.زیرا که پدر من یکی از پولیتیکات عظیمی که برای استقلال سلطنتش به خاطرش رسیده بود،این بود:”اشخاص پَست بی علم را مصدر کار نماید”.گویا تاریخ رولسیون فرانسه را زیاد خوانده بود است که خانواده های بزرگ را باید مضمحل و نابود کرد و اقتدار علم را با جهل نیست و نابود ساخت….
….از جمله کارهایی که در دوره ی عمرش می کرد این بود که به روحانیون و سادات و گدایان بی اندازه همراهی و معاونت میکرد و برای فرامین مقابر مقدسه شهریه و حقوق برقرار کرده بود.مال رعیت را بی مهابا خرج و تلف میکرد…..درحالتی که غفلت داشت از اینکه این پول را مامورین بی انصاف دولتی از زارعین و رنجبران و بیچارگان به ضرب شلاق گرفته به او میدهند؛و تمام کارهایی که ریا(است)در او منظور بود…..
……در واقع مملکت ایران و این رعیت بیچاره دستخوش هوا و هوس این صدر اعظم شده،مال تاریکی را منتظر بودند.و امروز ما نتیجه ی او را خوب میبینیم.به زنها عشق عجیبی داشت و هر شب در پارک و عمارتش،از این قبیل اشخاص متعدد پذیرفته می شدند. وتمام این زنها به پولهای گزاف و رشوه های بیشمار اداره شده بودند که از برادرم در هرجا بد گفته و خودش را تعریف کنند و تمام اخبارات شب مردم را به او بدهند.در واقع یک دسته پلیس مخفی از فواحش داشت که تمام افعال و خیالات مردم را صحیح به او راپرت بدهند…..
…اغلب شبها را مشغول قمار بوده و اگر احیانن یک شب چند لیره می باخت،صبح حاکم شهری را تغییر و تبدیل داده،صد هزار تومن می گرفت؛یا یک خانواده قدیم صاحب مکنتی را در پیشگاه سلطان مقصر (و)محبوس کرده،با مبلغ های گزاف استخراج می کرد….
میرزا علی اصغر خان امین السلطان در خاطرات تاج السلطنه
نوامبر 24, 2009 · یک نظر بنویسید
→ بیان دیدگاهدستهها: Uncategorized
بر چسب ها: قاجار, ناصرالدین شاه, امین السلطنه
پدرت بسوزد ای کپه اوغلی روزگار
نوامبر 17, 2009 · ۱ دیدگاه
اگر یک شب جمعه روح نظامی بخواهد از آسمان فرود آید و پیکر خود را در قبر بجوید ،ناچار است دو مترجم زبردست همراه داشته باشد.اول یک مترجم روسی به قول خودش گربه چشم و دوم یک مترجم ترک دو آتشه.
مترجم اول برای اینکه روح نظامی را از سرگردانی نجات دهد که اول شب یکشنبه را به جای شب جمعه به او قالب نکنند.و در ثانی اینکه هنگام رسیدن به زمین بتواند به کمک او شهر “یلیزاوت پول”را از روی نقشه ی جغرافی پیدا کند،چه محققن نظامی نمیداند که شهری که جسدش را در آن به خاک سپرده اند را امروز بدین نام خوانده می شود و حال آنکه در آن روزهاگنجه نام داشت.
اما مترجم دوم،آری مترجم دوم،یعنی مترجم ترک هم لازم است ،زیرا باید یک تن باشد که مفهوم سنگ نبشته ی روی قبر را برای صاحب قبر (یعنی نظامی علیه الرحمه)ترجمه کند.چه شاعری که پنج جلد کتاب ضخیم او به شعر فارسی است و به پنج گنج یا خمسه ی نظامی خوانده می شود،نقش سنگ قبر او را چنین ضبط کرده اند:”شیخ نظامی گنجالی ایلیاس یوسف اوغلی”.
پدرت بسوزد ای کپه اوغلی روزگار که این عبارت را جانشین این شعر کرده ای:
بیـاد آور ای تـازه کـبـک دری…که چون بر سر خاک من بگذری
گیـا بـیـنـی از خاکــم انگیــخـته…سرین سوده ،پایــین فرو ریـخـتـه
چو آنجا رسی می افکن در به جام…سوی خوابگاه نظامی خرام
فشانی تو بر من سرشکی ز دور…فشانم من از آسمان بر تو نور
*از کتاب پاریز تا پاریس جناب ایراهیم باستانی پاریزی
→ 1 نظردستهها: Uncategorized
بر چسب ها: فرهنگ, پاریزی, شعر
ابولقاسم فردوسی و ابوالقاسم محمد
نوامبر 9, 2009 · 8 دیدگاه
محمد
چون ماههاى حرام سپرى شد مشركان را هر كجا يافتيد بكشيد و آنان را دستگير كنيد و به محاصره درآوريد و در هر كمينگاهى به كمين آنان بنشينيد پس اگر توبه كردند و نماز برپا داشتند و زكات دادند راه برايشان گشاده گردانيد زيرا خدا آمرزنده مهربان است
(توبه 5)
———————————————————–
فردوسی
زِدلها همه کینه بیــرون کنــید***به مهر اندرون کشور افسون کنید
زخون ریختن دست باید کشـید***ســــرِ بیــگنــاهـان نـباید بـریـد
همه ز آشتی کام مردم رواست***که نابود باد آنکه او جنگ خواست
→ 8 نظردستهها: Uncategorized
بر چسب ها: فرهنگ, فردوسی, محمد, شعر
سهراب و محمد
نوامبر 8, 2009 · 8 دیدگاه
محمد
بريده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد
دارايى او و آنچه اندوختسودش نكرد
بزودى در آتشى پرزبانه درآيد
و زنش آن هيمهكش [آتش فروز]
بر گردنش طنابى از ليف خرماست
———————————
سهراب
مردم بالادست، چه صفايي دارند!
چشمه هاشان جوشان، گاوهاشان شيرافشان باد!
من نديدم دهشان،
بيگمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست.
ماهتاب آنجا، ميكند روشن پهناي كلام.
بيگمان در ده بالادست، چينه ها كوتاه است.
مردمش ميدانند، كه شقایق چه گلي است.
بيگمان آنجا آبي، آبي است.
غنچه يي مي شكفد، اهل ده باخبرند.
چه دهي بايد باشد!
كوچه باغش پر موسيقي باد!
مردمان سر رود، آب را ميفهمند.
گل نكردندش، ما نيز
آب را گل نكنيم.؛
→ 8 نظردستهها: Uncategorized
بر چسب ها: فرهنگ, محمد, سهراب سپهری, شعر
ارزش یک ایسوزو بیشتر است یا انسان؟
نوامبر 1, 2009 · 2 دیدگاه
یکی از دوستانم پیمانکار شهر داری برای حمل زباله است.
چند وقت پیش به من میگفت بیا یک کامیون ایسوزو حمل زباله بخر،33 میلیون(قیمت کامیون خالی لوازم جمع آوری سوبسید شهرداریست)بعد با من قرار داد می بندی 10 ساله ماهی سه ملیون اجاره می گیری.
گفتم اینکار کار من نیست من بشم آشغال جمع کن؟!
گفت برای اون نگران نباش تو آن را به من اجاره می دهی و من خودم بر روی آن راننده میگذارم ،کارگرش را هم شهرداری می دهد.
گفتم خب همه ی پول که به جیب راننده می رود.
گفت نه حقوق راننده ماهی 350 هزار تومان که آن هم جدا از اجاره ی کامیون است.
—————————-
روزنامه ی همشهری را باز میکنم
آگهی:”فروش تعدادی ایسوزو یخچالدار با قرار داد کار”
:ببخشید میشه راجع به آگهی توضیح بدهید.
:ما یک شرکت پخش فرآورده های لبنی هستیم،شما یک کامیونت ایسوزوی 5 تن با یخچال به قیمت 49 میلیون (نه میلیون بیشتر از دیه ی کامل یک انسان) از ما خریداری میکنید،ما آن را روزانه از شما به مبلغ 50 هزار تومان اجاره میکنیم؛اگر رانندگی را خودتان بر عهده بگیرید مبلغ 300 هزار تومان هم حقوق به شما پرداخت خواهد شد البته با بیمه.
—————————
حقوق کارگر طبق قانون وزارت کار حد اقل 220 هزار تومان است.
البته حقوقی که واقعن به کارگری که کار بلد نباشد پرداخت میشود به مراتب کمتر از این میزان است.
این میزان درآمد برابر است با اینکه شخصی 8 میلیون تومان را در بازار با سود 3 درصد واگذار کند
—————————
ارزش یک انسان بیشتر است یا یک کامیون ایسوزو؟
ارزش یک انسان بیشتر است یا 8 میلیون تومان پول نقد؟
→ 2 نظردستهها: نوشته ها و دیده ها
بر چسب ها: کامیون, انسان, دیه, دستمزد
حیف که هیچ چیز بی عیب نیست
اکتبر 23, 2009 · 19 دیدگاه
تمامی کاربرهایی که از بالاترین رفتند یا حسابشون بسته شد یا فعالیتشون رو کم کردند از شمن shaman-ورتیگونه vertigoneh-ابلیس crimsondevil-آرش کمانگیر Kamangir-امیر ریدر -amirreader-وحید آنلاینvahid-online-فرنازی farnazi-ناتان natan-مونا انتظاری entezare-حمید Rhye-سعید Invisible-بالتازار-آتئیست atheist-فرید faceless-نگارک negarak -آسد ممد a_sed_mammad-مجنون و…. بگیر تا مهرداد mester-mbm-آرش pdx1-اردی خانinfidel286 و پیام نازنین payampop-این اسامی مدام تو ذهنم راه میروند.مثل وقتی که تو قبرستون قدم میزنی ،مثل آخر تابستون که مدرسه ها تعطیل میشن،یا وقتی ترم جدید دانشگاه شروع میشه و میبینی اونهایی که باهاشون همکلاس بودی ،حتی اگر ازشون بدت میومد …حتی اگر باهاشون کاری نداشتی دیگه نیستند،جاشون خالیه و یک عده اومدند که نمی تونی باهاشون ارتباط برقرار کنی چون می ترسی بازهم همون جریان سال پیش یا ترم پیش تکرار بشه و بازهم به اونها عادت کنی و دل کندن سخت بشه.
اصلن حالم خوب نیست،تا خرخره خوردم ؛دل کندن خیلی سخته ،ولی اینقدر برای خودم ارزش قائلم قبل از این که از جایی با اردنگی بیرونم کنند ،خودم راهم رو بگیرم و مثل بچه ی آدم برم.
فقط در آخر یک تشکر از تمامی بچه های بالاترین و کسانی که در این مدت باهشون سر به سر گذاشتم و گوشه ای از شخصیت من رو شکل دادند
به قول روباه شازده کوچولو :حیف که هیچ چیز بی عیب نیست
پ.ن:این هم فال حافظ
عیب حافظ گو مکن واعظ ،که رفت از خانِقاه………
……پــای آزادان نبندند ،ار زجایی رفــت، رفـتــــ
→ 19 نظردستهها: Uncategorized
جشن پوریم (ایرانی کشی)در سال 2010
اکتبر 4, 2009 · 7 دیدگاه
آیا داستان ایستر را شنیده اید؟
خشايار شاه در روز جشن تاجگذاري در حال مستي از ملكه «وشتي» ميخواهد در برابر مردان آمده تا زيبايي او را به رخ ميهمانان بكشد.
اما ملكه به دليل حجب و حيا و عفت ايرانياش قبول نميكند و پادشاه خشمگين شخص ديگري را به عنوان ملكه انتخاب ميكند. ملكه جديد كه «هدسه يا استر» نام دارد, به همراه عدهاي از زنان زيبا به قصر آمده تا با همكاري پسر عمويش مردخاي كه قيم او نيز هست هامان وزير خشايار شاه را بركنار كرده و بكشند. بعد از هامان, مردخاي را جانشين وي ميكنند.
آنها سپس از خشايار شاه اجازه كشتن دشمنان يهود را در 3 روز متوالي ميگيرند.
اين جمع در اين 3 روز 70 هزار نفر از ايرانيان كه در ميانشان زنان و كودكان نيز قرار داشتند, با بيرحمي تمام به قتل رسانده و اموالشان را به غارت ميبرند.
گفتني است يهوديان هنوز هم با گذشت 26 قرن به مناسبت اين پيروزي و قتل عام بيسابقه تاريخي جشن ميگيرند.
آنها در اين روز لباسهايي شبيه شخصيتهاي داستان پوشيده و با بازي كردن نقشهاي آنها اين جنايت بزرگ را تجديد خاطره ميكنند.
اين نسلكشي بيسابقه مطابق با روز 13 فروردين بوده است. اين نحسي 13 كه برخي از آن اسم مي برند مرتبط با پوريم و اين نسل كشي است.
فارغ از واقعی یا افسانه بودن این داستان.مهم این است که ایستر برای یهودیان نشانی(سمبلی) از افرادی است که در محلی غیر ازسرزمین یهود رشد کرده و به مقامی می رسند و سپس با استفاده از قدرت جامعه (یا شخص)میزبان و با استفاده از هرگونه وسیله ای(موجه یا غیر موجه) سعی در اجرای اهداف قوم یهود خواهند داشت.
متهم احمدی نژاد:
از هنگامی که این شخص زمام امور را در دست گرفته هر سال در نقطه ای از ایران شورش های قومی راه افتاده .از سالهی نخستین و لو دادن نامه ی ابطحی(واقعی یا جعلی) در اهواز تا توهین به اهل سنت و اتفاقات بلوچستان وتحرکات مشکوک در تبریز و..و خب چه کسی است که نداند برای به زانو در آوردن ایران، این قدرت بزرگ منطقه ای یکی از ساده ترین راهها انداختن بذر تفرقه در بین اقوامش است ،که یا تجزیه شده و به چند کشور کوچک تر تقسیم شود یا در مشکلات داخلی غرق شده و کاری به کار دیگران نداشته باشد.
از لحاظ سیاسی ،هرگاه از اسراییل عملی سر زد که موجب خشم جامعه ی جهانی شد ،باز احمدی نژاد شروع کرد به دادن اخباری در رابطه با اضافه شدن سانتریفوژها و برنامه هسته ای یا چند موشک هوا کرد،یا دستکم از لزوم محو و نابودی اسراییل سخن گفت.و به این وسیله هم توجه جامعه ی جهانی را از موضوع اسراییل پرت کرد و هم باعث محکومیت ایران شد!
وضعیت اقتصاد و عملکرد ایشان نیز مشخص است.فروش نفت و وارد کردن محصولات صنعتی و کشاورزی و دامی و.. که باعث ورشکستگی تولید (صنعتی و کشاورزی) در ایران و سرمایه دار شدن تعداد محدودی افراد رانت خوار شد.جالب اینجاست که این افراد هم به شکل مرموزی سرمایه های خود را در داخل ایران نگهداری نکرده و به کشورهای حاشیه ی خلیج فاری و اروپا و کانادا می برند.
یعنی نفت به فروش می رسد و لوازم مصرفی (عمومن ببا عمر کمتر از پنج سال)وارد می شوندو تازه سودی هم که از خدمات فروش آن نصیب می شود در ایران نمی ماند.
البته که نباید انتظار داشته باشید این نوشته یک مقاله ی کاملن علمی باشد.اینها چیز هایی است که من و شما هر روز داریم می بینیم.بخاطر همین است که میگویم :
“محمود احمدی نژاد سبورچیان”ایستر زمان است.
آیا از سال 2010 به بعد ،اسراییلیان انداختن بمب اتم بر سر ما را جشن خواهند گرفت؟
→ 7 نظردستهها: Uncategorized
آنالیز ریاضی “خرشدگی و..”نوشته ی اعجاب انگیز ورتیگونه
اکتبر 1, 2009 · 2 دیدگاه
در پاسخ به
بررسی انالیز ریاضی قران
ابتدا این نوشته از ورتیگونه ی عزیز را بخوانید
برای اینکه به اعجاز این نوشته ی دو پاراگرافی پی ببرید .
برای اهل دل همین کافیست که “خریت” دوبار در این داستان دوپاراگرافی آمده و “داستان” هم دوبار.تازه کل نوشته دو پاراگراف است.
کافی نبود؟ایمان نیاوردید؟!!
پس بدانید حتی واژهی “دَرک” هم دوبار آمده.
که اگر به یک بچه ی دوساله هم این کلید واژه ها را بدهید جمله ی”داستان درک خریت “را میسازد.و دو پاراگراف بودن آن دلالت بر این می کند که داستان درک خریت در دو پاراگراف تشریح کردنی خواهد بود.
اینست نشانه هایی برای اهل یقین.
ایمان نیاوردید؟
عجب کافرانی هستید ،باشه بازهم مثالی می آورم.
پنوکیو 11 بار و واژه ی “خر”11 بار(البته بدون واژه ی ترکیبی خریت)
آیا براستی این کافی نیست؟
عجبا بر چشم کور شما .باشد بازهم مثال:
“گوش” 4 بار و “خرشدگی” 4 بار و “فرآیند” 3 بار و “تمام” هم 3 بار.
این نشانیست بر شما که بدانید فرآیند (سه بار تکرار “فرآیند” نشانی از تاکید است) خرشدگی بیشتر از راه گوش اتفاق می افتد و تمام.
حال اعجازی دیگر “خود “5بار “درک”2 بارو “فرایند”3 بار.
پس داریم :”درک 2بار”+”فرایند 3بار”=”خود5بار”
این یعنی چه
این بر مومنان دلالت است بر اینکه “درک فرایند” به عهده ی “خود” شخص است و تا خود شخص نخواهد هیچ فرایندی درک نخواهد شد.
این را بدان دوست من که داری این نوشته را میخوانی من پنج دقیقه وقت گذاشتم ،اینهمه کشفیات ریاضی انجام دادم یقین بدان تو با گذاشتن وقت بیشتر کشفیات بهتر و مفیدتری از من خواهی داشت.
→ 2 نظردستهها: Uncategorized
برسد به دست دکتر روح الامینی.(از طرف فردوسی)
سپتامبر 29, 2009 · یک نظر بنویسید
هر چند وقت یکبار شاهنامه را باز میکنم و قسمتی را میخوانم.در این روزها طبعن بخش ضحاک ماردوش خواندنش لذت بیشتری دارد.
با خواندن این قسمت یاد بعضی ها افتادم.
پس از آنکه آخرین فرزند کاوه ی آهنگر را برای قربانی نزد ضحاک بردند،این شاه بیداد گر از عاقبت کار خود اندیشید و بر آن شد سندی حاکی از عدالتخوهی خود بدست اعوان ظالم خویش تنظیم کند.
ولی فریاد دادخواهی کاوه امان نداد
خروشيـــــد و زد دست بر سر زشاه*** كـه شـاها منـم كــاوه ي دادخــواه
زنـي بـر دلم هــر زمــان نيشتــــــر*** ز تــو بــر مـن آمــد ستـم بيشتـر
ستـــــم گـرنـداري تـو بـر مـــن روا*** بـه فـرزند من دست بـردن چـرا ؟
ستــــــم را ميــان و كـرانــه بــــود*** هميــدون ستـــم را بـهـانه بــود
یــــکی بی زبـان مرد آهنـــــــگرم*** زشاه اتش آیـــــد همی برسرم
اگر هفت كشور به شاهي توراسـت*** چرا رنج و سختي همه بهر ماست
بفرمود پس کــــــــاوه را پـادشاه*** که باشد بدان محضر اندر گواه
چو بر خواند کاوه همان محضرش*** بدان سوی محضر بکرد او سرش
خروشیــــــــــد کای پـایمردان دیو*** بریده دل از مهر کیهان خدیو
همه ســــوی دوزخ نهادیـــد روی***سپردید دلها به گفتار اوی
نباشم بدین مــــحضر انــــدر گوا***نه هرگز براندیشم از پادشا
خروشـید و برجست لرزان زجـای*** بدرید و بســــپرد محضـر به پــای
همي بـرخـروشيد و فـريـاد خوانــد***جهان را سراسر سوي داد خواند
از آن چـرم كاهنگـران پشت پــاي*** بپـوشنـد هنگـام زخــم دراي
همان كاوه آن بـر سر نيــزه كــرد*** همان گه ز بازار برخاست گـرد
خروشان همي رفت نيزه به دسـت*** كـه اي نـامــداران يـزدان پرست
بپویید که این مهتــر آهـــرمن است***جهان آفـــرین را به دل دشمن است
كسي كـــو هـواي فــريدون كنـــد*** سـر از بنـد ضحاك بيرون كنــد
همي رفت پيش اندرون مرد گـــرُد*** سپاهي بر او انجمن شد نه خُـرد
بدانست خود كافريــــــدن كجاست*** سراندر كشيد و همي رفت راست
——————————این هم برسد به دست بعضی ها———————–
زدلها همه کینه بیـــــرون کنید***به مهر اندرون کشور افسون کنید
ز خون ریختن دست باید کشید***سر بیــــــــــــگناهان نبـــاید برید
همه زاشتـی کام مردم رواست***که نابود باد آنکه او جنگ خواست
→ بیان دیدگاهدستهها: Uncategorized







